هيچ چيز کمر خُردکن‌تر از جشن اشتباهي براي آدمـ اشتباهي نيست. ما در زندگي آدمـ هاي زيادي را جشن گرفتيمـ که آمده بودند بروند. حتي داشتيمـ گل روي سرشان مي‌ريختيمـ حيني که از روي سرمان رد شدند. آدمـ هايي که چاه تنهايي را عميق‌تر کردند برايمان و رفتند. يکي که بايد مي بود و نبود. یکی که می آمد ولی آمدنش هیچ چیز را عوض نمیکرد...