رویا

رویاها برای همیشه منتظر نمی مانند.
برای رسیدن به رویاها باید از بندِ بندها رها شد و اما خیلی وقت ها مدت زمان رهایی از بندها خیلی بیشتر از مدت زمان رسیدن به رویاها می باشد و بدتر آنکه بعضی زمانی از بندها رها می شوند و بسوی رویاهایشان می روند که دیگر فرصتی برای رسیدن به رویاها نمانده و رویایی که می شد با یک قدم برداشتن به آن رسید رفته و ده ها و صدها قدم دور و گاه در میان غبارهای راه محو شده.
تصمیم گرفتن برای رها شدن، مشکل ترین کار است و اما بدتر از همه اینست که بدانی نمی توانی از این بندهایی که در وجودت ریشه دوانده و پایت را بسته اند جدا شوی در حالیکه فاصله تو با رویایت فقط یک بند است که پاره و شکسته نمی شود و همینست که برای بسیاری رویا برای همیشه، رویا باقی می ماند.
خوشا بحال آنانی که رویایی ندارند و نه به بند و رهایی از بند فکر می کنند و نه به رویا و نه قدمی برمی دارند و نه رنجی می برند و نه خواب آشفته ای می بینند و بدون رویا زندگی می کنند و بی هیچ رویایی می میرند و می روند آنگونه که انگار هیچوقت نبوده اند.
راستی رویای تو چیست!؟

می‌دانستمـ زهر است، چشیدمـ