از چشمـ افتادن

از چشمـ افتادن بنظرمـ آخرین مرحله‌ است. ‏این آخرین مرحله با دلخور بودن یا ناراحتی فرق داره. این مرحله‌ ناامید شدن از طرف مقابله، مرحله‌ی رها کردن. ‏رها کردن آدمـ روبرو بدون لحظه‌ای ناراحتی و پشیمانی.

‏ویژگی خوب یا بدمـ اینه ‏رفتارمـ با آدمـ هایی که از چشممـ میوفتن هرگز تغییر نمیکنه. فقط دیگه نمی‌بینمشون، زنگ می‌زنن، پیغامـ میدن، حتی جلومـ می‌شینن و باهمـ چای می‌خوریمـ اما من نمی‌بینمشون. ‏اونا هرگز متوجه چیزی نمی‌شن ‏و دقیقا خوبیش برای من و بدیش برای اون‌ها همینه که متوجه هیچ‌چیز نمیشن...

نه اینکه خوش گذشت، قراره جهنمـ همـ بریمـ...

بریدن

من از تمامـ دنیا شبی بریدمـ تو را که دیدمـ
میان چشمـ مستت چه ها ندیدمـ تو را که دیدمـ
غمـ تو را همان شب که دل سپردمـ به جان خریدمـ
قسمـ به جان تو من به جان رسیدمـ تو را که دیدمـ...

هعییی

از کی پیر شدیمـ که خودمونمـ نفهمیدیمـ
کجا بودن این همه موی سر و ریش سپید
کجا بودن این چین و شکن ها
کجا بودن این لرزش ها
کجا بودن این فراموشی ها... 

با تو

من میخامـ با تو زنده باشمـ، با تو بخندمـ، با تو گریه کنمـ و با تو بمیرمـ... 

اشتباهی

هيچ چيز کمر خُردکن‌تر از جشن اشتباهي براي آدمـ اشتباهي نيست. ما در زندگي آدمـ هاي زيادي را جشن گرفتيمـ که آمده بودند بروند. حتي داشتيمـ گل روي سرشان مي‌ريختيمـ حيني که از روي سرمان رد شدند. آدمـ هايي که چاه تنهايي را عميق‌تر کردند برايمان و رفتند. يکي که بايد مي بود و نبود. یکی که می آمد ولی آمدنش هیچ چیز را عوض نمیکرد...