گاهی دردناک‌ترین لحظه ی زندگی ، همان لحظه‌ای است که می‌فهمی خودت انتخاب نمی‌کردی.

سال‌ها با باورهایی زندگی می‌کردیم که فکر می‌کنیم «مال خودمان» هستند.
وقتی نخ‌های عروسک گردانی که ما را هدایت و کنترل می کند را می‌بینیم، می‌فهمیم ترس‌ها ، عادت‌ها ، تایید دیگران و زخم‌های گذشته ؛ سال‌ها جای ما تصمیم گرفتند.

آگاهی همیشه آرام نمی‌آید ، با لرز می‌آید. با فروریختن توهم ها ، با سوختن نقش‌هایی که سال‌ها به آنها چسبیده بودیم.
اما درست از دل همین سوختن ها است که انتخاب واقعی متولد می‌شود.

شاید بیداری راحت نباشد اما از آن لحظه است که زندگی را واقعاً خودت آغاز می‌کنی.