چه تلخ فرو میریزم

و دیگر جوان نمیشومـ نه به وعده ی عشق و نه به وعده ی چشمان تو
و دیگر به شوق نمی آیمـ نه در بازی باد و نه در رقص گیسوان تو
چه نامرادی تلخی و دریغا چه تلخ فرو میریزمـ... 

دیر و دور

گاهی میشه که " فکر" میکنی که خودشه. خودِ خودِ موفقیت و شانس هست که بهت رو کرده. داره بهت چشمک میزنه.
ولی وای از زمانی که متوجه میشی نه. اشتباه کرده بودی.
تصور کرده بودی که بخت بهت لبخند زده. خیال کردی که اقبال بهت رو کرده. در صورتی که نه تنها اینطور نبوده بلکه دقیقاً برعکسش برات رقمـ خورده. ولی دیگه برای برگشت دیر شده. خیلی دیر ...

بعضی وقتا فک میکنمـ زندگیمـ تمومـ شده

خودمـ دارمـ الکی کشش میدمـ. 

آخرش چی میشه؟

و این پرسشی بی پاسخ و ترسناک که باعث بوجود آمدن هزاران خدا و دین و مذهب برای انسان ها شد و همچنان نیز ادامه دارد...